واژه عشق

بسم‌الله الرحمن الرحيم

نزد ما واژه عشق جاري نمي شود بر زبان ، اين واژه مي لرزد، مرتعش مي شود ، پرواز مي كند ، بال مي گسترد در همه جاي هوا است. اما هيچكس آن را بر زبان نمي آورد.و اين از آن روست كه نزد ما گفتار ، چون نزد شما ، بخشي از دنيا نيست . جزيره متروكي در اقيانوس سكوت. نزد ما گفتار چيزي فراتر از دنياست . فراتر از آسمان و خورشيد، گفتار چون آيت كوچكي از خدا در دهان ماست . تنها با احتياط آن را بيرون مي رانيم ، و تنها براي موقعيت هاي بزرگ.
هر قدر واژه اي كمتر به زبان آيد بيشتر به گوش مي رسد. آنكس كه عشق خود را به نام مي خواند آماده ميراندنش مي شود.
البته ما بسيار نوشته ايم. بسيار واژه عشق را بر روي لطافت سفيد كاغذ گويانده ايم . البته نوشتن همان گفتن نيست همانطور كه شما نيز مي دانيد.
عشق سبك است ، زلال است، آنچه را دوست دارد تيره نمي سازد ، چون در پي تصاحبش نيست، لمسش مي كند بي آنكه به تصاحب خود در آوردش.آزدش مي گذارد تا برود و بيايد . نگاهش مي كند تا دور شود. با گام هائي چنان آهسته كه مردنش شنيده نمي شود، ستايش آنچه ناچيز، تحسين آنچه ناتواني است.
عشق مي رود ، هنگامي كه خود مي خواهد نه آنگاه كه مي خواهيم . براي آمدن خود تمامي آسمان را تمامي زمين را ، تمامي زبان را مي طلبد نمي تواند در تنگناي معني قرار يابد. حتي نمي تواند به خوشبختي بسنده كند . عشق آزادي است آزادي و خوشبختي به يك راه نمي روند، آزادي با شادي همپا مي شود. شادي مثل نردباني از نور در قلب ماست ما را خيلي بالاتر از جائي كه هستيم مي برد، خيلي بالاتر از جائي كه خود هست مي برد . جائي كه ديگر هيچ چيز دريافتني نيست مگر آنچه در نيافتني است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *