انتظار

بسم‌الله الرحمن الرحيم

انتظار,ظهور , فرج, مصلح , این الفاظ دیگر چه می گویند در این بحبوحه وانفسا !
اصلا چرا باید منتظر بود ؟
حالا کمی فکر کن ؛ نه به خودت به خلوت های نادرت , آنگاه که پس از مدت ها دوباره به خودت بر می گردی و خسته خسته چک می کنی کجای راهی و یا از خود می پرسی برای چه به دنیا آمدم و کجا می روم ؟ آنگاه که در ژرفای ضمیرت احساس درد و غربت می کنی , احساس میکنی که تو اینجا نیستی , حس می کنی که تو را بسته اند تا پرواز نکنی حس می کنیم زنجیرها تو را از درون و بیرون در بر گرفته اند ؛
آنگاه که برای لحظاتی با تمام وجود پروردگارت را حس میکنی ؛ آنگاه که سوسو های هدف مقدست تنها برای لحظاتی جان می گیرند و یا به احساس رهایی می رسی و تا می آیی نفسی تازه کنی ناگهان هاله های سیاه و مردابهای ابهام و تلاطم روزمرگی و غفلت ها از هر سو حمله ور می شوند و خدایت را از تو می گیرند و هدف مقدست را در خود فرو می برند و هویتت را می بلعند و تو در ژرفای ضمیر سوگمندانه دور شدنش را به نظاره می نشینی آنگاه که از خود بیگانگی های تو را از هر طرف احاطه می کنند , آنگاه که حس می کنی دوباره تو را از خودت و از خدای خودت جدا می کنند ؛ آنگاه که تو علی رغم میل باطنی در این تلاطم با پلیدی ها همراه می شوی , آنگاه که فریادهای خدا خواهی ات را درحنجره می خشکانند , آنگاه که گرمای نفس های ربانیت را در گلو منجمد می کنند و آن لحظات تلخی که تو را در مقابل هویت واقعی ات واحساسات فطریت به قیام وا می دارند !! آنگاه که ظلمت های درون و برون هم پیمان می شوند و تا ضربان خدا خواهی ات را به سکونی سیاه تبدیل کنند !!
از تو می پرسم :
آیا به عنوان راه نما شک داری ؟
مگر نه این است که خدایت صراحتا به تو این نوید را داده که لحظه ای از توجه به خلق غافل نبوده و بخواهیم بود ؟
مگر نه این است که است که آنکه به تو وجود بخشیده مهربان است و به سبب مهربانی هدایت گر توست ؟ مگر نه این است که به سبب مهربانی هدایت گر توست و به سبب هدایت گری برای هر نیازت , پاسخی قرار داده ؟ براستی فکر کن ! پس پاسخ نیاز تو کجاست ؟ و در کدامین خطه این عالم خاکی ! آرامش حقیقی کجاست ؟ حامی تو در راه کمال کیست ؟
آیا باور نداری که منجی نیاز تووست برای رسیدن به او ! برای نزدیک شدن به درگاهش ؟
آگاه باش که که این همان ظلمات غفلت است غفلتی تدارک دیده شده که باورت را از تو می گیرد و آن را در پس دیوارهای وهم و تردید له کنند ؟
پس تلاش کن !
آری باور این نیاز را با تمام نیرو حفظ کن ” نیاز به منجی ” هان گوش دل باز کن : می شنوی ؟ نوید یاری را می گویم آخر می گویند کسی می آید که ظلمت ها را می درد . می آید و مقدسات را غبار روبی می کند می آید و با نگاه مهربانش قدم های لرزانت را استوار می سازد .
می آید و وجودش ابهام را می زداید . می گویند گرمای دستانش قلب های منجمد را دوباره به تپش وا می دارد . , و دلهای خسته را تسلی می بخشد میگویند می آید و انسانیت به برکت وجودش قد علم می کند . آری او می آید تا خودمان بر میگردیم ! او می آید تا خودمان شویم ! او می آید تا به خدایمان نزدیک شویم می آید تا ارتباطمان با هستی بخشمان به چند لحظه شیرین اما کوتاه خلاصه نشود .او می آید و زنجیرها را پاره می کند .
او می آید تا پایان بخشد دورانی را که حاضر شدن مرمان در محضر خدایشان تنها یا از برای بخشش .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *