جوانی

يا قديم الاحسان

” جوانی و عمر را در چه راهی صرف كرده ايم ؟ “

بيائيم محور وجوديمان رابيابيم .

بيائيم رشته تحصيلی زندگيمان را بشناسيم و و احدهای درسی مان را متناسب با آن انتخاب كنيم .

بيائيم پاسخی برای اين سوال كه پروردگارمان در روز قيامت از ما خواهد پرسيد بيابيم كه :

” جوانی و عمرتان را در چه راهی صرف كرديد؟ “

شايد بگوئيم “جوانی ام را در راه كسب علم صرف نمودم .”

آيا واقعا و دقيقا اينچنين بوده است ؟

و شايد ادعا كنيم ” عمر خود را در راه كسب معارف ويا خدمت به اسلام گذراندم . “

چه خوب بود اگر اندكی با خود خلوت كرده و منصفانه می انديشيديم و تعارفات را – حداقل برای خودمان – كنار می گذارديم .

آری ! بيائيم رشته وحدت درونی و محور وجودمان را شناسائی ، و برای تشخيص درستی راهمان در خود مبنا و معيار عقلی لازم را كشف نمائيم .

و برای رسيدن به اين مقصد عالی چه زيباست بهره گيری از خورشيد ولايت و ماه تابناك امامت ، و چرخش و گردش در حول اين محور عالم هستی كه در غير اينصورت ، عمر خود را هدر داده ايم .

بيائيم از عاشورائيان بياموزيم ، از فائق آمدن آنها بر شب ظلمانی غفلت ، بواسطه محور قرار دادن فرستاده خدا و وليّ او حسين بن علی عليه السلام ، و اطاعت و تبعيت از او تا آخرين لحظات زندگی ، و در سخت ترين شرايط تشخيص .

بايد ازهمين تاريكی شب استفاده كرد ، از جرقه توحيد در درونمان ، با حركت هم راستا با وليِّ الهی تا به صبح وحدت و وحدانيت نزديك و نزديكتر شويم .

بيائيم موشكافانه به بررسی درونمان بپردازيم و به وحدانيت اين نياز بزرگمان پاسخ مثبت دهيم .

بيائيم توحيدمان را در وجوب او ، در ربوبيت و خالقيت او و در الوهيت او تقويت نمائيم كه لااقل به حد نصاب توحيد رسيده باشيم . در اين حالت است كه اين جرقه مبدل به شعله شده و پيوسته و رفته رفته توحيد در استعانت پرتوهايش را در ما فروزان تر می كند و ” اياك نعبد و اياك نستعين ” بصورت ” توكل ” و اعتماد به او و لا غير در ما تجلی می يابد . آنگاه است كه فقط در حضور او “مَنْ رَأْسُه الرَّجاء” خواهيم شد و چون تمام كمالها و جمالها را ناشی از او می بينيم دل تنها در گرو محبت او می داريم و هر آنچه به او انتساب دارد را نيز از جهت انتساب به او مورد علاقه قرار می دهيم و در اين حالت است كه می گوئيم ” هر چه از دوست رسد نيكوست” و مصداق كلام معصوم عليه السلام قرار خواهيم گرفت كه : ” مومن اگر تكه تكه شود باز هم هر آنچه به می رسد را جز خير خود نمی داند” ( ما رأيت الا جميلا ) و بالاخره توحيدمان به جائی می رسد كه خود را جز نياز چيزی نمی نبينيم و در می يابيم كه ” عين ربط و تعلق ” هستيم نه دارای ربط و تعلق .

در اين لحظه تو موحدی ، در اين لحظه است كه می توانی باور كنی به يك “انسجام دروني” رسيده ای .

اما چه بايد كرد كه اين انسجام درونی حفظ شود و دستخوش حوادث و جريانات روزمره زندگی قرار نگيرد و هر چه بيشتر تقويت شود ؟

بسياری از معارف دينی و ملزومات زندگی ما مكنون است در فطرت ما ، فقط بايد تامل كنيم تا بيابيم . نگذار شلوغ شود اوضاع درونت ، چرا می گويند ” يك ساعت فكر كردن از چهل سال عبادت بهتر است ؟! “

استادی می گفت هوشيار باشيم كه تفكراتمان واقعی باشد نه اينكه هاله از اوهام و شبهات ، شبهاتی كه بدليل برطرف نشدنشان و باقی ماندنشان در ذهن بعنوان افكار پذيرفته شده اند .

بيائيم با تفكر ، خود را از خطر هضم شدن در شبهاتمان رهائی بخشيم .

بيائيم عاقلانه و واقع بينانه بينديشيم و با تفكرِ لحظه به لحظه محور وجودمان را گم نكنيم .

بيائيم اين استعداد را در خود شكوفا كنيم و به ثمر بنشانيم در وجودمان تفكری را كه برتر از چهل سال عبادتست و در اين حالت است كه نشانه های روشنائی در ما تجلی می يابد و تعقل و هوشياری زنده می شود و می توانيم چون عاشورائيان به اين كريمه گوش جان بسپاريم كه

” اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولوا الامر منكم “

و بدانيم آنان كه در مقابل رسول الهی ايستادند همان كسانی بودند كه در آنها عقل و خرد به شكوفائی نرسيد و گوهر تفكر از جوهر وجودشان ابراز نگرديد .

ولایت

 بسم الله الرحمن الرحيم

بررسی مفهومی 55 آيه از سوره غافر
پيرامون ولايت محبت و امانت

ولايت ، محبت ،امانت در قرآن
يكی از شيوه های تحقيق در قرآن بررسی موضوعی است ويكی از روشهای تحقيق موضوعی داشتن نگرش مفهومی راجع به موضوع مورد بحث در همه قرآن يا بخشهائی از آن است . در اين تحقيق با بررسی مفهومی جمعی از عزيزان دانش پژوه و عاشقان قرآن و عترت سلام الله عليهم پيرامون ولايت ،امانت ، محبت در 50 آيه سوره غافر – مومن – نتايج زير مورد عنايت قرار گرفت . اميد است با تدبر در آيات كريمه قرآن بتوانيم راه سعادت و كاميابی را برای خود و ديگران به ارمغان آوريم .
مقدمه :
برخی از واژه های ولايت عبارتند از ولی ، مولا ، وال ، يتولی ، اولياء اولی
و ولی ، وَلاء و توالی به ، حاصل شدن دو چيز يا بيشتر بصورتيكه بين آنها چيز ديگری نباشد ، گويند و به نزديكی مكانی ، نسبتی ، دينی ، درستی ، ياوری و اعتقادی اشاره دارد و وِلايت به معنای ياری و وَلايت به معنی صاحب اختياری است .
محبت از حبّ به معنای دانه گرفته شده و به معنای دوست داشتن است كه چون بذری بايد در درون فرد رويش يابد و شكوفا شود ، در واقع ميوه ای است كه بايد بتدريج در فرد به ثمر نشيند
امانت نيز از واژه امن به معنای اطمينان و آرامش گرفته شده و با واژه های ايمان و مومن ريشه مشترك دارد و از نظر معنائی نيز با هم مرتبط می باشند.
نكات مربوط به ولايت در سوره غافر :
غافرِالذَّنْبِ وقابِل التَّوْبِ شَديدِ الْعِقابِ ذِی الطُّولِ لا اله الا هو اِليهِ الْمَصير آيه 2
خدائی كه بخشنده گناه و آمرزنده توبه و منتقم سخت و صاحب نعمت است ، جز او خدائی نيست و بازگشت همه بسوی اوست .

1- در آيه فوق با توجه به ذكر دو نوع از صفات خداوند عزوجل – رحمت و عذاب – انسان ها نيز در دو طيف رحمت و عذاب قرار دارند بنابراين برخی خود را در مجرای غافر اذنب و قابل التوب قرار داده و بعضی نيز مستوجب عقاب پروردگارند.و بدين ترتيب می توان نتيجه گرفت كسانيكه خود را در طيف رحمت حضرت او قرار دهند تحت ولايت اويند بخلاف كسانيكه از اوامر او سرپيچی می كنند بعبارت ديگر انسان هميشه در معرض دو نوع ولايت قرار دارد – ولايت الهی و ولايت غير الهی –

2- ولايت الهی و غير الهی تجلی صفات الهی است .

ما يُجادِلُ فی ايات الله الا الذين كَفَروا فَلا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهم فی البِلاد
در آيات خدا به انكار و جدال نپرداختند جز مردم كافر برنخيزد پس تو از اينكه كافران در شهر ها متفرقند بی نيازی
1. كَذَّبَتْ قَبْلَهُم قَوْمُ نوحٍ وَ الْاَحزابُ مِنْ بَعْدِهِم قبل از آنان قوم نوح و گروه های ديگر بعد از آن پيامبر خود را تكذيب كردند
2. وَ هَمَّت كُلُّ اُمَّهٍ بِرسولِهِم لِيَاخُذوه و هر امتی همت می گماشت پيامبر خود را دستگير كند
3. وَ جادِلوا بالْباطِلِ لِيُدْحِضوا به الحق ّو جدال به باطل می كردند تا حق را پامال كنند
فَاَخَذَتُهُم فَكيفَ كان عِقاب
3 – عكس العمل كسانيكه از ولايت الهی خارج و مبتلا به كفر شدند – يعنی بر حقيقت درونی خود سرپوش گذاشتند- جدال در آيات الهی است و به واسطه اين جدال به دروغ و تكذيب رسول و مبازه با او و سرپوش گذاشتن بر حق دچار ودر نهايت به عذاب او گرفتار شدند

4- استفاده از واژه كفر – سرپوش گذاشتن – به غير حقيقی بودن مسير كافران اشاره دارد .

5- گرفتار شدن به هر يك از ويژگيهای ذكر شده در آيه – يعنی :جدال در آيات الهی ، تكذيب و مبارزه با رسول و جدال بوسيله باطل برای پامال كردن حق – موجب قرار گرفتن در طيف عذاب الهی است

6- يكی از مصاديق بارز نشانه های خدا با توجه به آيه فوق سفيران الهی و پيام آوران و رسولان اوست و جدال آشكار ونهان با اين رسولان در هر عصر وزمانی – كه صاحبان ولايت الهی هستند – از صفات كافران بشمار آمده است .
الذين يَحْمِلونَ العَرش وَ مَنْ حَوْلَه يُسَبِحونَ بِحَمْدِ رَبّهم وَ يومنون به و يستغفرون للذينَ امنوا ربنا وسعت كلَّ شيءٍ
رَحْمَةً وَعِلما فاغْفِر للذين تابوا و اتبعوا سبيلَك وَ قِهِمْ عَذاب الْجَحيم آيه 7
كسانيكه عرش با عظمت الهی را بر دوش گرفته و آنان كه پيرامون عرشند به تسبيح و ستايش حق مشغولند هم خود به خدا ايمان دارند و هم برای اهل ايمان از خدا آمرزش می خواهند كه ای پروردگار ما علم و رحمت بی منتهايت همه جا را فرا گرفته به لطف وكرمت گناه آنان را كه توبه كرده و از راه تو تبعيت می كنند را بيامرز و آنان ار از عذاب دوزخ محفوظ دار

7- برای اينكه در طيف رحمت و مغفرت الهی قرار گيريم – كه همان مسير ولايت الهی است – بايد ابتدا در باور و سپس در ذهن و بعد از آن در عمل ، خود را بر فرامين حضرت او جل ذكره منطبق نمائيم .اين سه مرحله در آيه فوق با واژه های ايمان ، توبه و تبعيت ذكر شده است

8- سه مرحله باور ذهن و عمل را در كافرين نيز می توان با واژه های كفر ، جدال و تكذيب منطبق دانست.

9- انسان علاوه بر سعی و تلاش خود در مسير كمال احتياج به عنايت و توفيق الهی دارد كه در در آيه فوق و آيات بعدی با واژه های قِ به معنای نگهدار آمده است .

10- كسانيكه از دستورات پيام آوران و رسولان الهی پيروی می كنند مشمول عنايات غيبی و دعای ملائكه و ارواح مقدس می باشند .
هو الذی يريكم اياته و ينزل لكم من السماء رزقا و ما يتذكر الا من ينيب آيه 13
او خدائی است كه آيات خود را به شما نشان می دهد و برای شما از آسمان روزی می فرستد و متذكر نمی شود
مگر كسی كه دارای انابه است

11- انابه ، كه عامل توجه و يادآوری حق و زمينه ای لازم برای عمل به فرامين الهی است ، به معنای بازگشت بسوی خدا با توجه ، توبه و تذكر است .

12- در صورتيكه انسان مرتبا اين بازگشت را نداشته باشد دچار غفلت و روی برگردانی از حضرت حق و جدال در آيات می شود.

يوم هم بارزون لا يخفی علی الله منهم شی لمن الملك لله الواحد القهار- آيه 16
آن روز همه خلق آشكار شوند و هيچ چيز از آنها بر خدا پنهان نباشد در آن روز سلطنت عالم با كيست ؟ باخدای قاهر منتقم يكتا ست
13 – آيه فوق بر ولايت كامل الهی بر هستی و اصالت و بقای مطلق و منحصر به فرد آن اشاره دارد .
او لم يسيروا فی الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوة و اثارا فی الارض فاخذهم الله بذنوبهم
و ما كان لهم من الله من واق  آيه 21
در آيه فوق مردم را از گردش نكردن و عبرت نگرفتن از سرگذشت اقوام گذشته مورد سوال و توبيخ قرار داده و در ادامه آثار نامطلوب رفتار آنان را راجع به فرستادگان الهی مطرح ساخته است و در ده آيه – آيه 32 – بصورت مصداقی به گوشه هائی از سرگشت حضرت موسی (س) اشاره دارد .

با توجه به مجموعه اين آيات نكات زير مورد توجه است :
14- وجود وليّ – كه در آيات فوق با عنوان رسول ذكر شده – يكی از مهم ترين رويدادهای هر زمانی است كه با توجه به نقش او مردم طبقه بندی می شوند .

15- نگاه به عاقبت تخطی از اوامر ولی می تواند انسان را از غفلت رهانيده و سختی ظاهری تبعيت از او را آسان نمايد .

16- اوامر الهی توسط رسول – كه از جانب پروردگار سرپرستی معنوی مردم را بعهده دارد – به مردم ابلاغ می شود در صورت مخالفت با او با هر قدرتی كه باشند محكوم به شكست و نابوديند ، در اين رابطه در آيات فوق واژه اخذ بكار رفته است .،

17- در آيات 23 و 24 گروه بندی پيشوايان كفر – كه بعنوان يك جبهه در مقابل حضرت موسی به مبارزه برخاستند – با نام فرعون ، هامان و قارون مطرح شده كه يكی سمبل حكمرانی و زور مداری و ديگری تزوير و مكرگرائی ،و قارون مظهر سرمايه داری است .و گروه چهارم كه به نظر می رسد مهم تر از سه گروه قبلی هستند با عنوان مسرفين در آيات 28- 34 -43 نامبرده شده كه گروه بی بند وباری هستند كه مخالف وجود حد و حدود در زندگی می باشند
در ادامه آيه فوق بخشی از تهديدهای فرعون عنوان شده است .تا به اين آنجا كه از طريق استدلال ، فطرت گرائی مردم را تحريك كرده و اينچنين می گويد:
و قال فرعون ذرونی اقتل موسی ولْيَدعُ ربه انی اخاف ان يبدل دينكم او ان يُظْهِرَ فی الارض الفساد آيه 26
فرعون گفت : بگذاريد تا من موسی را به قتل برسانم و او خدای خود را به ياری طلبد ، می ترسم كه اگر وی را زنده گذاريم آئين شما را دگرگون سازد يا در روی زمين فساد برانگيرد.

18- فرعونيان و سرپرستان طاغوت در هر دوره برای اغفال و فريب مردم با زيبا جلوه دادن اهداف شوم خود و
ناخوشايند نشان دادن مقاصد رسول و ولی الهی به مبارزه همه جانبه با حق می پردازند .
قال موسی انی عذت بربی و ربكم من كل متكبر لايومن بيوم الحساب آيه 27
حضرت موسی فرمود من به خدا كه صاحباختيار من و شماست پناه می برم از هر متكبری كه به روز حساب ايمان نمی آورد.

19- تكبر به عنوان يكی از آفتهای مهم زير بار نرفتن حق و سرپيچی از اوامر رسول بشمار می رود .

20- باور نداشتن روز قيامت به همراه تكبر فرد را به مقابله در برابر ولی فرا می خواند بطوری كه حضرت موسی از اين گروه به خدا پناه می برد كه نشاندهنده شروری است كه از ناحيه اين قبيل افراد متوجه جبهه حق می شود..

22 – نقش كبر و خودبينی در آيات ديگری به طور مفصل بيان شده از جمل اين آيات آيه 56 است كه می فرمايد :
ان الذين يجادلون فی ايات الله بغير سلطان اتيهم ان فی صدورهم الا كبر ما هم ببالغيه فاستعذ بالله انه هو السميع البصير
بدرستيكه كسانيكه در آيات الهی بدون دليل و برهانی به جدال می پردازند جز تكبر در دلهايشان چيز ديگری نيست كه به آرزوی دلشان هم نمی رسند
و در 45 تا 49 كه از رسيدن عذاب به مجموعه جبهه خبر می دهد مجادله و گفتگوئی را كه بين گروه ضعيف و متكبر انجام شده را بيان می فرمايد :
فيقول الضعفؤ للذين استكبروا انا كنا تبعا فهل انتم مغنون عنا نصيبا من النار
ضعيفان ملت به پيشوايان متكبر خود می گويند ما در پيرو شما بوديم آيا اكنون می توانيد ما را از سهميه آتش ما بی نياز كنيد
و قال رجل مومن ..ان الله لايهدی من هو مسرف كذّاب آيه 28
مرد با ايمانی از آل فرعون كه ايمانش را پنهان می داشت به فرعونيان گفت : آيا مردی را كه می گويد پروردگار من خداست می كشيد در صورتيكه با معجزه و ادله روشن از جانب خدا برای شما آمده است اگر دروغگوست گناه دروغش بر خود اوست و اگر راستگو باشد از وعده های او بعضی به شما برسد و خدا مردم ستمكار و دروغگو را هدايت نخواهد كرد .

21- با توجه به آيات فوق و آيات بعد كه راجع به مومن آل فرعون – از آيه 28 تا 33 – آمده در جبهه حق به تناسب سعه وجودی و بصيرت فرد و نزديكی اعتقادی و رفتاری او با ولی هدايت جامعه را بعهده می گيرد در اين رابطه توجه به الفاظی چون انی اخاف – من بر شما بيمناكم – من يضلل الله و…حالت سيطره روحی ومعنوی او را بر ديگران می رساند از اينرو اين نوع از ولايت امری قراردادی و وضعی نبوده بلكه امری حقيقی .است.

22- تشابه در برخورد خداوند با ديگر مردمان به عنوان ولی مطلق و رسول به عنوان ولی منسوب شده از طرف خدای عز و جل و ديگر افراد مومن در آيات فوق بخوبی مشهود است و بطور ملموسی همگی به آشكار ساختن و تذكر به جنبه های رحمانيت الهی و تشويق مردم به استفاده از آن و بيم دادن از عقاب و غضب خداوند و پرهيزدادن از زمينه های بروز آن پرداخته اند .و در رهبری معنوی سنخيتی جامع را می توان ديد .

23- با توجه به مطالب فوق تقرب رسول به خداوند و مومنين به ولی منجر به بروز صفات خداوند در آنها شده و دو وجه رحمت و غضب – غافرالذنب وقابل التوب ، شديدالعقاب – در آنها نيز به تجلی در آمده است .- به همين دليل در اين آيات مصداقهائی از اين دو نوع برخورد از جانب حضرت موسی (س) و مومن آل فرعون برای هدايت مردم ذكر شده است .
يا قوم لكم الملك اليوم ظاهرين فی الارض فمن ينصرنا من باس الله ان جاءنا
قال فرعون ما اريكم الا ما اری و ما اهديكم الا سبيل الرشاد آيه 29
ای قوم امروز ملك و سلطنت در زمين با شماست لكن اگر قهر و انتقام خدا بر ما برسد كيست كه ما را از آن نجات دهد
فرعون باز گفت جز رای – قتل موسی – رای ديگری نمی دهم و شما را جز را رشد توصيه نمی نمايم

24- انسان ها همگی طالب رشد ، هدايت و توسعه اند از اينرو حاكمان طاغوت سعی در جلب نظر مردم در زمينه های فوق دارند. به همين دليل موممن آل فرعون همين استدلال را برای مردم بكار برد كه يا قوم اتبعون اهدكم سبيل الرشاد آيه 38- ای قوم مرا تبعيت كنيد من شما را به راه رشد و پيشرفت هدايت می كنم. در واقع راه رشد حقيقتا در پيروی از ولی و فرستاده خداست .

يوم تُولّون مُدْبرين ما لكم من الله من عاصم وَ مَنْ يُضْلِلِ الله فما له مِنْ هادٍ
روزی كه از عذاب آن از هر سو بگريزيد و هيچ از قهر خدا پناهی نيست و هر كه را خدا گمراه كند ديگر برای او راهنمائی نيست
25 – وَلِيَ هر گاه با مِنْ متعدی شود به عكس معنا ی خود بكار می رود و به معنای روی برگرداندن است .كسانيكه در اين دنيا تحت ولايت خداوند قرار نگرفتند در روز آخرت از خداوند روی برگردانند تا پناهی را بجويند ، از ولايت خدا فرار می كنند تا در پناه ولايت كسانيكه در دنيا از آنها پيروی می كردند ايمنی حاصل كنند. در حاليكه ولايت ديگران در دنيا سرابی بيش نبوده و فاقد حقيقت بوده است .. واين هشداری است برای همه كسانی كه از زير بار رفتن دستورات رسول و ولی الهی خودداری می كنند.

لقدجاءكم يوسف من قبل بالبينات فما زلتم فی شك مما جاءكم به حتی اذا هلك قلتم لن يبعث الله من بعده رسولا كذلك يُضل الله من هو مُسْرِف مرتاب آيه 34
و از اين پيش يوسف بسوی شما با معجزات و ادله روشن به رسالت آمد از آيااتی كه برای شما آورد در شك و ريب بمانديد تا آنكه يوسف از دنيا برفت ، گفتيد كه ديگر خدا پس از يوسف هرگز رسولی نمی فرستد ، بلی خدا مردم ستمگری را كه در آيات او در شك و ريند گمراه می گرداند .
26 – يكی از ريشه ها و عوامل سرپيچی از ولايت الهی اسراف و شك و ريب است
سرف و اسراف در لغت به معنای تجاوز كردن از حد و حدود در هر كاری است
و ريب به معنای توهم داشتن نسبت به چيزی است نه بخاطر اينكه خود آنچيز مبهم است بلكه بخاطر اينكه در آن تشكيك وارد می كنند و ارتاب نيز به معنای در مجرای شك و توهم قرارگرفتن است – شايد به معنای خود را در معرض توهم وشك انداختن باشد –
در آيه اين دو عامل بعنوان ريشه نافرمانی و موضعگيری مردم با ولی خود شمرده شده است .

27- در آيه 28 و 34 صفت اسراف يك بار همراه با بسيار دروغ گفتن آمده و بار ديگر به همراه در موضع شك و ترديد قرار گرفتن و اين نشاندهنده اينست كه از حد گذراندن – استفاده از آزادی بی قيد وبند- ريشه دروغ و يا به شك انداختن در افراد است هر چند هر دو اين صفات تقويت كننده اسراف می باشند و لی چون انسان تمايل به بی قيد وبندی دارد برای رسيدن به اين هدف متوسل به دروغ ، توجيه و شك می شود.و با اين مجموعه صفات در برابر دستورات ولی مقابله می نمايد.

28- از مجموعه چند آيه قبل می توان استنباط نمود كه راه كمال و راه ضلالت قانونمند است – منتسب شدن راه ضلالت به خداوند عز وجل بخاطر همين قانونمندی است – بنابراين هر كس در هر مسيری كه قدم بردارد ويژگی های خاصی را از حيث فكر ، عمل و نتيجه كسب می كند.

29- سه دستور خداوند به پيامبر خود به عنوان فرستاده و ولی الهی – صبر ، استغفار، تسبيح – نشاندهنده خضوع و خشوع ولی در مقابل اوامر خداوند است بنابراين او بايد بيشترين تبعيت را از دستورات الهی داشته باشد. و شايد بتوان اين سه اصل را از اركان مهم مديريت معنوی در نظام ولائی دانست.
نكات پيرامون محبت در آيات فوق :در آيات فوق هر چند به تصريح از محبت ياد نشده است ولی چنانچه در معنای آن گفته شد بايد در وجود انسان گل كند يعنی چيزی است كه با بوجود آمدن زمينه های لازم و با عنايت الهی در انسان به تجلی در می آيد.بنابراين در آيات فوق می توان مجموعه آياتی را كه در جهت انجام وظايف انسانی و تبعيت از رسول و ولی است را جزء دستورالعمل های لازم برای ايجاد محبت بين انسان و ولی و خالق دانست .
نكات مربوط به امانت در آيات فوق :
امانت آنچيزی كه انسان را به مقام امن و آرامش می رساند ، قرار گرفتن در مقام خليفه و جانشين الهی و رسيدن به اطمينان واقعی در سايه تبعيت از رسول و به تجلی در آوردن صفات خداوند حاصل می شود كه با سعه وجودی فرد خود بر ديگران ولايت معنوی می يابد و بنا به نظر بسياری از مفسرين يكی از مصاديق انا عرضنا الامانه رسيدن به همين معناست.

انا لننصر رسلنا و الذين امنوا فی الحيوة الدنيا و يوم يقوم الاشهاد آيه 56
تحقيق ما رسولان و اهل ايمان را هم در دنيا و هم روزقيامت ياری به خواهيم داد
فاصبر ان وعد الله حق واستغفر لذنبك وسبح بحمد ربك بالعشی و الابكار آيه 55
پس صبر پيشه ساز كه وعده خدا حق است و برای گناهان خود آمرزش خواه و در شب وصبح با حمد خدا تسبيح نما

و لقد اتينا موسی الهدی و اورثنا بنی اسرائيل الكتاب هدی و ذكری لاولی الالباب آيه 54
ما به موسی مقام هدايت را عطا كرديم و بنی اسرائيل را وارث كتاب گردانديم تا هدايت يابند و صاحبان خرد پند گيرند

زن

 بسم الله الرحمن الرحيم

مقام و منزلت زن در قرآن
آنچه در زير از نظر می گذرد خلاصه ای است از ديدگاه مكتب رهائی بخش اسلام در مورد جايگاه زن كه با توجه به بخشی از سور و آيات قرآن كريم تنظيم شده است .
مقام زن در اسلام چنان است كه در قرآن كريم سومين سوره مفصل به نام “النساء” ناميده شده است و در ده سوره ديگر مسائلی مربوط به حقوق و منزلت زنان است و همه جا در خطابات عام آنان مورد خطابند و همچنين می توان از بسياری از مفاهيم قرآن می توان نكات مهمی را در اين رابطه استنباط كرد و می توان اين ادعای دروغ را كه اسلام برای زن ارزشی قائل نيست بدينوسيله بطور كلی منتفی دانست .
اسلام زن را بعنوان مسئله مهم زندگی و متمم حيات انسانی در مسائل اجتماعی ، اخلاقی و قانونی خود جا داده و او را به عنوان عضو موثر جامعه دانسته است .
پيامبر اكرم صلوات الله عليه و اله آنگاه كه از زنان بيعت گرفت به آنان اعلام كرد شما از عناصر اصلی اجتماع و اركان بنيادی جامعه هستيد و برای حفظ و سلامت آن بايد به ميزان سهم خود از آن پاسداری نمائيد .
يا ايها النبی اذا جاءك المومنات يبايعنك ….
ای پيامبر اگر زنان مومنه آمدند تا با تو بيعت كنند ، (اينكه) با خداوند شريك نگيرند و دزدی نكنند ، و زنا نكنند ، و فرزندان خود را نكشند (سقط جنين نكنند ) و تهمتی نسازند ، از آنچه ميان دست و پای ايشان است ( فرزند غير را به شوی خود نسبت ندهند ) و در نيكوكاری ها از تو پيروی كنند ، با ايشان بيعت كن و برای ايشان از خداوند آمرزش خواه ، بدرستی كه خداوند آمرزنده و مهربان است . سوره ممتحنه آيه 12
زن بعنوان موجودی زيبا ، ظريف ، مستقل ، آرامی بخش ، با تقدس دختری ، همسری ، خواهری و مادری در مسير تكامل جامعه است و تا ارزش خود را نشناسد و يا جامعه از موهبت او محروم باشد، انحطاط قطعی آن جامعه را بدنبال خواهد داشت .
و الله جعل لكم من انفسكم ازواجا و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفده و رزقكم من الطيبات افبالباطل يؤمنون و بنعمت الله يكفرون سوره نحل آيه 27
بسياری از تكاليف مشخص شده برای زنان و مردان يكسان بوده و تفاوت های موجود مربوط به نقش ، ظرفيت و لياقت هريك بوده و حقوق آنان نيز بر اين اساس معين شده است .

يا ايها الناس اتقوا ربكم الذی خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالا كثيرا و نساء و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام ان الله كان عليكم رقيبا – نساء آيه 1
ای مردم پروا كنيد از خداوندی كه شما را از نفس و ريشه واحد و يگانه آفريد پس از آن از همان ريشه همسرش را آفريد و از آن دو مردان و زنان فراوانی را پديد آورد و پروا كنيد از خداوندی كه به او همديگر را سوگنند می دهيد و پروا كنيد از خويشاوندان ، بدرستی كه خداوتد بر شما ناظر و رقيب است .

ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولی الالباب * الذين يذكرون الله قياما و قعودا و علی جنوبهم و يتفكرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك و قنا عذاب النار * … فاستجاب لهم ربهم انی لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثی بعضكم من بعض فالذين هاجروا و اخرجوا من ديارهم و اوذوا فی سبيلی و قاتلوا و قتلوا لاكفرن الله سئياتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب – آل عمران آيات 190 تا 195
يوم تری المومنين و المومنات يسعی نورهم بين ايديهم و بايمانهم بشريكم اليوم جنات تجری من تحتها الانهار خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم – حديد آيه 12
بنابراين زن و مرد در بهره مندی از كسب و سعی و تلاش و پاداش عبادت و الزلم به وظايف و مسئوليت ها مساويند .

و لا تمنوا ما فضل الله به بعضكم علی بعض للرجال نصيب مما كسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن واسئلوا الله من فضله ان الله كان بكل شيء عليما _ نساء 32
هر كس متناسب با شرايط خلقت خود از خزانه بی پايان الهی بهره ای دارد كه بايد از فضل و احسان خداوند آنرا جستجو كند و تمنای بی جا نيز نداشته باشد و مرد و زن هر كدام وظايف محوله را از نظر فردی و اجتماعی ايفا نمايند .

و لهن مثل الذی عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه و الله عزيز حكيم _ بقره آيه 228
درجه خاص مرد بر زن امتيازی است كه از نظر مرد بودن و قدرت ، كفالت و رعايت و …مسئوليت های اجتماعی داراست و بايد در جهت حفظ و آرامش و رفاه خانواده و جامعه صرف گردد و هرگز نشانه كرامت بيشتر او نسبت به زن قلمداد نمی شود زيرا :

ان اكرمكم عند الله اتقيكم
زن نيز به نوبه خود با توجه به آيه فوق امتيازات خاصی را داراست كه منحصر به وجود او و متناسب با خاصه های وجودی و تكوينی اش می باشد .
در قرآن كريم مردان و زنان با القاب مساوی و همسان ياد شده اند كه بر نقش و جايگاه هر يك در جامعه و مساوی بودن آنان در اصل تكليف تاكيد دارد .

ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤ منات والقانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين لفروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات اعدّ لهم مغفره و اجرا عظيما – احزاب آيه 35
ان المصدقين و المصدقات و اقرضوا الله قرضا حسنا يضاعف لهم و لهم اجر كريم – حديد 18
در بعضی از آيات قرآن می توان به برتری زن بر مرد استنباط نمود كه اين امر وظايف آنان را نسبت به جامعه سنگين تر می نمايد.

اذ قالت امرأه عمران رب انی نذرت لك ما فی بطنی محررا فتقبل منی انك انت السميع العليم * فلما و ضعتها قالت رب انی وضعته انثی و الله اعلم بما وضعت و ليس الذكر كالانثی و انی سميتها مريم و انی اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم – آل عمران آيات 35 و 36
در ادامه اين گفتگو خداوندد می فرمايد : فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا ….
در آيه فوق ( ليس الذكر كالانثی ) به برتری زن بر مرد اشاره دارد كه از نظر قرب و نزديكی او به بارگاه لطف و احسان پروردگار عالم است .

اما در مورد اختلافات حقوقی زن و مرد دلايل متعددی ذكر شده كه از جمله آن روايت زير است :
از امام محمد باقر عليه السلام پرسيدند چرا زن ضعيف و مسكين يك سهم از ارث می برد و مرد دو سهم ؟
حضرت فرمودند : زيرا بر زن جهاد و نفقه و خونبها نيست و اينها همه بر عهده مرد است
حق هر كس بايد متناسب با توجه به مسئوليت و نقش او در جامعه تعيين شود و جامعه ای كه زن را به تلاش برای كسب در آمد چون مردان از خانه به بيرون كشانده ، سِمَت مادری و زن بودن و نقش های اساسی تربيتی و مديريتی او را ناديده بگيرد ، اجتماع كامل و ايده آلی نيست . اسلام برای اين نقش اهميت فوق العاده ای قائل شده و جنبه های معنوی تربيتی را عمدتا به او سپرده است .

و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنه قال رب اوزعنی ان اشكر نعمتك التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضيه و اصلـــح لی فی ذريتـی انی تبت اليك و انی من المسلمين – احقاف آيه 15
امام رضا عليه السلام می فرمايند :
“و بدان حق مادر ، لازم ترين حقوق و واجب ترين آنهاست زيرا او باری را برداشته كه هيچ كس بر نمی دارد و فرزند را حفظ كرد ، با گوش و چشم و ساير اندامها ، در حالی كه به اين كار شاد و خوشرو بود ، با همه دشواريهايی كه هيچ كس بر آن تاب و و شكيبائی ندارد فرزند خود را حمل كرد ، راضی شد كه خود گرسنه بماند و او سير شود ، و خود تشنه بماند و او سيراب گردد ، و خود برهنه بماند و اورا بپوشاند و خود در آفتاب بماند و او را سايه دهد ، پس بايد شكر از او و نيكوئی به او ، به اين اندازه باشد ، هر چند طاقت ادای كمترين حق او را نداريد ، مگر به ياری خداوند ”
وجوه اختلافات حقوقی بين زن و مرد بواسطه شرايط روحی و تكوينی او و در راستای نقش او در جامعه است و اين به معنای بها ندادن و كم ارزش قلمداد كردن او نيست . چنانچه خداوند متعال در ضمن بر شمردن دعاها متقين دعا در باره همسر را در صدر آنها قرار داده است
و الذين يقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قره اعين و اجعلنا للمتقين اماما – فرقان 75
والسلام علی من اتبع الهدی

انتظار یعنی

بسم‌الله الرحمن الرحيم

هوالحيّ

انتظار يعني احساس تنگنا !
تا وقتي احساس تنگنا نكنيم منتظر نمي شيم. اين احساس تنگنا هم في هذه السّاعة و في كلّ ساعة بايد باشد. اصلاً فرج در مقابل تنگناست. من در بهترين جمع ها هم باشم بايد بگم: باز هم جمع با يوسف فاطمه يه چيز ديگه اي مي شه.

انتظار يعني احساس فقر!
هر چي هم داشته باشم تا وقتي امامم بالاي سرم نباشد فقيرم. اين زبان حال ما بايد باشد: يا أيِها العزيز! مسّنا و أهلنا الضُرّ و جئنا ببضعة مزجاة فأوف لنا الكيل و تصدّق علينا 12/88. چقدر حال ما بدون او حالت ضُرّ است؟ چند بار در روز دستمون را جلوي او دراز مي كنيم كه: آقا! تصدّق علينا؟ همين مشكل ماست! حتماً در سخنراني هاي عمومي از مقام معظم رهبري شنيديد كه مي فرمايد: اگر شكوه اي داشته باشم به امام زمان مي گويم. او احساس فقر مي كند، ولي من و شما بيشتر اوقات فيلم بازي مي كنيم.

انتظار يعني احساس غربت!
شما ديديد مادر مفقود الأثر را؟ هر چقدر هم دورش جمع باشند، باز هم چشمش به در است. منتظر است كه عزيزش بيايد.

انتظار يعني احساس تاريكي!
تا باور نكنم اين عالم تاريك است. تا باور نكنم كوچه پس كوچه هاي دانشگاه، ادارات، جامعه تاريك است منتظر او نمي شوم. اگر نور يوسف فاطمه نباشد همه مي خوريم زمين. بزرگ تر از ماها خوردند زمين رفقا! با يك لحظه احساس استغني خوردند زمين. كلّا إن الإنسان ليطغي، أن رآه استغني 96/6.

انتظار يعني احساس جهل!
مي خوام از امام براتون بگم. حاج آقا مصطفي به امام مي گويند كه: «چرا شما وقتي مي رويد زيارت حضرت اميرعليه السلام ، عباتون را روي سرتون مي كشيد؟ آخه شما مر جع تقليد هستيد.» امام مي فرمايند همه ي ما در اين خونه بي سواديم. آن وقت خيلي از ما فقط بلديم با الفاظ بازي كنيم، مستمعين را سرگرم كنيم.

انتظار يعني احساس عطش!
چند بار شده نصف شب از جا بلند شيم، سرمون را بگذاريم به ديوار، بگيم آقا چرا نمي آييد ما كه مرديم از تشنگي. ما كه مرديم از بي آبي .

انتظار يعني احساس يتيم بودن!
فرزند شهيدي بود كه مي گفت: شبي يك صفحه مي نويسم بابا، كه بابام يادم نره. آيا ما هم شبي يك بار مي گيم يا صاحب الزمان؟! آيا هر روز صبح كه چشمامون را باز مي كنيم به اماممون سلام مي ديم؟!

انتظار يعني احساس گمراهي!

انتظار يعني احساس اضطراب!

انتظار يعني احساس قطره داشتن!
منتظر اقيانوس بودن!

شب قدر

بسم الله الرحمن الرحيم

بشب قدر ، صبح عبوديت ، ظهر شهادت

آه آه من قله الزاد و طول السفر
عجيب است حكايت زندگانی ، فرصت ها چون ابر سپری می شود تا برای سفری طولانی زاد و توشه ای مهيا كنيم .
آری سخن از سفر است و شكفتن و توشه است و به بار نشستن . و چه بی نهايت توانائيهائی كه بايد در اين ايام كوتاه عمر در ما شكفته شود .
و چگونه است حال ما در به ثمر نشستن ؟
آيا می دانيم چه مدتی در اين مسير شكفتن و راه شدن می مانيم ؟
و نپندار طول عمرما سالهاست ، كه يك شب و نيم روزی بيش نيست اگر زنده باشيم و زندگی كنيم .
از شب بايد آغاز كرد ، از تاريكی ها ، از وجود توانای ناشكفته .
با عمل بايد شروع كرد ، با عمل صالح و شايسته .
همراه با نور ماه و راهنمائی ستاره بايد حركت كرد ، و با داشتن مبنائی برای تشخيص راه و درستی كار .
“من كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا ”
و چه بسا اين شب حركت را شب قدر نامند و تو چه دانی از شب قدر كه از هزار ماه برتر است و در اين شب ملائكه و روح نازل می شود و تا فرا رسيدن صبح در اين اخراج از تاريكی به نور تو را به سلامت مدد می كنند .

شب قدر ، شب فهم است ، شب درك ، شب خود آگاهی .
تَلنگرِ شدن ، تنشی برای خوب زيستن و نيكو رستن .
شب قدر ، شب تعيين سرنوشت است ، شب هدايت ، شب دستگيری .
عاشورائی شدن ، حسينی زيستن و به شهادت رسيدن .
شب قدر نه يك شب معمول بلكه يك دوره از زندگی است كه نقطه آغاز آن توجه به خود و هستی و روی برگرداندن از دنيا و مظاهر آن است.
شب قدر شب عاشوراست ، دنيا طلبان و غافلان از آن هيچ بهره ای ندارند و فقط آخرت جويان و همراهان با ماههای روشنی بخش و ستارگان هدايت می توانند آنرا درك كنند.
چنين شبی لياقت يافته تا ما را از ظلمت ها و تاريكی های عوالم مختلف رهائی بخشد و ما را به فجر عاشورا ، صبح ظهور ، مشاهده ملكوت رساند .
و آنگاه نشانه هائی از روشنائی در ما تجلی می كند ، و نسيم حيات بخش اميد وزيدن .
نشاط زيستن در ما هويدا می شود و زيبائيهای مخفی هستی پديدار .
تا چشم می دوزيم كران تا كران هستی ، اگر در كنار دامنه های كوه باشيم عظمت در عظمت كوه و استواری
اگر در كنار دريا باشيم دريا دريا لطافت و پاكی ، اگر در كنار بوستان و بيشه های سر سبز باشيم در غايت زيبائی ، رشد و طراوت و شادابی و حتی اگر در كوير و بيابان باشيم ،از اين سو و آن سو جبروت و جلال هستی ..
و آن هنگامه پديدار شدن تمام ضعف و بيچارگی و فقر ما و هويدا شدن تمام غنا و عزت و عظمت حضرت اوست. و شايد بتوان آن را ” صبح عبوديت ” و ” فجر مشاهده ” ناميد .
در آن هنگام با گردش زمين و جودمان به سمت نور ، نوبت به تجلی خورشيد رسد ، فجر طلوع كند ،و چشم را بينا ، گوش را شنوا و دل را هوشيار گرداند. و حكايت شعر و جنون آغاز می شود .
و اكنون صبح عاشوراست در كنار فرستاده به حق الهی و ولی او ، و دشمن و دوست بی پرده عيان ،
اكنون نوبت عاشقی است و بروز توانائی
اما هنوز تا ” ظهر شكوفائی ” و” ظهر شهادت ” فاصله بسيار است .
” من كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا ”
در ظهر شكوفائی همه سايه های غفلت و بی خبری زائل شده ، تمام تعيينات و منيتها از بين می رود ، و صفات الهی در اوج خود تجلی می يابد .

اينك وقت وصال و يگانگی با محبوب فرا رسيده ، و نوبت شهود و شهادت و لقا ء است . ظهر عاشوراست ، وقت فانی شدن ، زمان خليفه الهی و اوج رسالت و پيام رسانی است ، و اين صبح عبوديت است كه به ظهر رسالت ختم می شود ، و فجر مشاهده به ظهر شهادت .
و چه زيباست نقش ولايت در شب و روز عاشورا و در اين نيمروز عمر ، كه محور وجودمان و گرما بخش و نيرو دهنده هستی ماست . و اگر نبود هيچگاه نمی توانستيم از ظلمت ها و تاريكی ها آن شب هولناك بيرون آئيم و به مقام خليفه الهی رسيم .
و اينست راز زندگانی و سر ” اين الانجم الظاهره ، اين الاقمار المنيره ، اين الشموس الطالعه ” كه در شب ستارگان راهنما و ماه روشنی بخش و هنگام روز خورشيد نيرو دهنده و عشق افزا و به ظهور رسانده است .
و خيره سران روزگار و تكبر ورزان خود بين كجا می توانند سر از منيت و انانيت خود در آورند و به كريمه قرآن كه مفهوم ولايت است گوش سپارند :
” اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولوا الامر منكم ”
چنين كسانی را زنده نپنداريد كه مردگانی پست و متحركند و وجودشان برای اهل ولاء تمرين عشق بازی و مايه حركت و پويائی و رسيدن به كمال و توجه بيشتر به ستاره و ماه و خورشيد ولايت است .

مومن

بسم الله الرحمن الرحيم

قال اباعبدالله عليه السلام : المومن مرات المومن
مومن آينه مومن است.
يك وجه اين حديث همان جنبه اخلاقی آنست كه مومن با ديدن مومن ديگری می تواند بر عيوب و نواقص و زيبائيها و …خود بنگرد و همانطور كه ظاهر خود را در آينه مشاهده می كند به تماشای سيرت خود بپردازد .
وجه ديگر آن را می توان با توجه به سوره مباركه حشر آيه ١٣ و دعای جوشن كبير بند ١٧ معنا كرد ، حضرت حق به ذات خود از هر كسی بيشتر است . يعنی اول مومن به خدا خود اوست ،
شهد الله انه لا اله الا هو – آل عمران آيه ١٨
بعد از حضرت حق نيز بيشترين معرفت را به خداوند حضرت رسول صلوات الله عليه و اله داشته تا جائی كه يكی از القاب حضرت ، “مومن” است و از معانی خاتم الانبيا ، ختم كننده آخرين قله ايمان دانسته شده است .
بعد از آن امير المومنين عليه السلام با داشتن بيشترين شباهت به حضرت – در زمان حيات و هنگام وفات ايشان – آينه پيامبر بودند بنابرلين منظور از مومن اول در حديث حضرت امير عليه السلام و مومن دوم پيامبر اكرم صلوات الله عليه و اله می باشد. پس شايسته ترين فرد برای جانشينی پيامبر (ص) اميرالمومنين عليه السلام است .
اين امر در زمان حضرت امير در امام حسن مجتبی عليه السلام بيشتر از هر كس ديگر تجلی كرد بنابراين امام حسن عليه السلام بعنوان جانشين حضرت علی عليه السلام است .
و اين آينه بودن همان كد و رمزی است كه می توان بوسيله آن ولی امر و رهبر هر زمانی را شناخت .
اما در جواب اين سوال كه : آيادر زمان غيبت می توان صرفا به قرآن اكتفا نمود ؟ و اگر به رهبر و ولی امری نياز ی هست چگونه بايد او را شناخت ؟ می توان گفت : قرآن بعنوان نسخه الهی برای هدايت انسان در هر زمانی لازم است اما كافی نيست ، و با عترت و امامت كامل می شود بنابر اين پيامبر اكرم صلوات الله عليه و اله فرمودند : انی تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتی و لن يفترقا حتی يردا علی الحوض
برای شناخت رهبر در زمان غيبت می توان با توجه به آينه بودن افراد نسبت به امام زمان (عج) شايسته ترين فردی را كه صفات كريمه در او تجلی كرده تشخيص داد و تشخيص اين امر بعهده متخصصين امر است نه توده مردم .
همه ما می توانيم به راحتی نزديك بودن حضرت امام (ره ) را به امام زمان (عج) – كه حقيقت قرآن – است درك كنيم و بعد امام نيز متخصصين و مطلعين می توانند شبيه ترين فرد به او را تشخيص دهند .
از سوئی ديگر اگر انسان كامل ، روح خدا ، چشمانش چشم خدا و دستش يدالله و خونش ثار الله است به استناد حديث شريف اطاعت از او ، اطاعت از خداوند است .

واعلموا ان فيكم رسول الله لو يطيعكم فی كثير من الامر لعنتم و لكن حبب اليكم الايمان و زينه فی قلوبكم و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان اولئك هم الراشدون – حجرات ٧
و بدانيد رسول خدا در ميان شماست ، اگر در بسياری از امور رای شما را پيروی كند به رنج و زحمت می افتيد و لكن خدا ايمان را محبوب شما گردانيد و در دلهايتان نيكوئی ها را آراست و كفر و فسوق و معصيت را زشت ساخت و اينها به حقيقت اهل رشدند .
در اين آيه خداوند تمايل مردم را به تبعيت از رسول به جای پيروی از خواهش ها و تبعات همراهی رسول با نظرات مردم را يادآور شده است .پس با توجه به اين مضامين چگونه می توان مسائل اصلی امت را به همه پرسی گذاشت ؟

علم

بسم‌الله الرحمن الرحيم

چه چيز هائی را بايد بدانيم ؟

الف – بدانيد – اِعْلَمُوا

١.

تقوا پيشه كنيد و بدانيد خدا با متقين است

واتقوا الله و اعلموا ان الله مع المتقين ٢/١٩٤ – ٩ / ١٢٣ – ٩
/٣٦

٢.

تقوا پيشه كنيد و بدانيدخدا سخت عقوبت كننده است

واتقوا الله و اعلموا ان الله شديد العقاب ٢ /١٩٦ – ٥ /٩٨

٣.

تقوا پيشه كنيد و بدانيد خدا بر آنچه انجام می دهيد آگاه است
.

واتقوا الله و اعلموا ان الله بما تعملون بصير ٢ /٢٢٣

٤.

و بدانيد خداوند آمرزنده و بردبار است .

و اعلموا ان الله غفور حليم ٢ /٢٣٥

٥.

… و بدانيدخداوند آمرزنده ومهربان است .

و اعلموا ان الله غفور رحيم ٥ /٣٤ – ٥ / ٩٨

٦.

و بدانيد خداوند شنوا ی آگاه است

و اعلموا ان الله سميع العليم ٢ /٢٤٤

٧.

… و بدانيد خداوند بی نياز ستوده است .

و اعلموا ان الله غنی حميد ٢ / ٢٦٧

٨.

… و بدانيد خداوند به آنچه در نفس های شماست آگاه است پس از
او حذر كنيد و بدانيدخداوند آمرزنده ومهربان است .

و اعلموا ان الله يعلم ما فی انفسكم فاحذروه و اعلموا ان الله
غفور رحيم

٢ /٢٣٥

٩.

تقوا پيشه كنيد و بدانيد شما او را ملاقات می كنيد و مومنين
را بشارت ده .

واتقوا الله و اعلموا انكم ملاقوه و بشّر المؤمنين ٢ /٢٢٣

١٠.

بدانيد خداوند بين انسان و قلبش حائل است

و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه

١١.

و بدرستی كه به سوی او محشور می شوند.

و انه اليه يحشرون

١٢.

بدانيد كه حتما خداوند زمين را پس از مرگش زنده می كند.

و اعلموا ان الله يحيی الارض بعد موتها ٥٧ /١٧

١٣.

آگاه باشيد همانا زندگانی دنيا بازی و سرگرمی و زينت و افزون
طلبی در مال ها و فرزندان است مانند بارانی كه موجب رويش گياه
شده و نا سپاس را شگفت زده می كند سپس بينی كه به زردی می
گرايد و بعد از آن خشك و پو سيده می شود .

و اعلموا انما الحيوه الدنيا لعب و لهو و زينه و تكاثر فی
الاموال و الاولاد كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتراه
مصفرا ثم يكون حطاما ٥٧ /٢٠

١٤.

و بدانيد همانا مال ها و فرزندانتان آزمايش است .

و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنه

١٥.

و پاداش بزرگ قطعا درنزد خداوند است

و ان الله عنده اجر عظيم ٨ /٢٨

١٦.

و اگر روی گردان شويد پس بدانيد قطعا خداوند صاحب اختيار
شماست ، چه خوب صاحب اختيار و چه خوب ياوری است .

و ان توّلوا فاعلموا ان الله مولاكم نعم المولی و نعم النصير
٨ /٤٠

١٧.

و بدانيد شما بر قدرت خدا غالب نخواهيد شد

و اعلموا انكم غير معجزی الله

١٨.

و خداوند كافران را ذليل وخوار می كند.

و ان الله مخزی الكافرين ٩ /٢

ب – آيا نمی دانی ؟ – اَلَمْ تَعْلَمْ ؟

 

١. آيا نمی دانی خدا بر هر چيزی تواناست الم تعلم ان الله علی كل شيء قدير ٢ /١٠٦ – ٥ /٤٠
٢. آيا نمی دانی پادشاهی آسمان ها و زمين مختص خداست الم تعلم ان الله له ملك السموات و الارض ٢ /١٠٧ – ٥ / ٤٠
٣. آيا نمی دانی به جز خدا صاحب اختيار و ياری كننده ای
نداری
و ما لكم من دون الله من ولی و لا نصير ٢ / ١٠٧
٤. آيا آنچه در آسمان ها و زمين است داناست الم تعلم ان الله يعلم ما فی السموات و الارض ان ذلك فی
كتاب ان ذلك علی الله يسير ٢٢ /٧٠

 

 

ج – آيا نمی دانيد ؟ – اَلَمْ يَعْلَمْ – اَلَمْ يَعْلَمُوا

١. آيا انسان نمی داند كه خدا اورا می بيند الم يعلم بان الله يری ٩٦ /١٤
٢. آيا انسان نمی داند روزی از قبر ها بر انگيخته خواهد شد افلا يعلم اذا بعثر ما فی القبور ١٠٠ /٩
٣. آيا نمی دانند خدا حتما توبه بندگان را می پذيرد الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبه عن عباده
٤. و صدقات را می پذيرد و ياخذ الصدقات
٥. و اينكه بسيار توبه پذير و مهربان است و ان الله هو التواب الرحيم ٩ /١٠٤
٦. آيا نمی دانند خدا البته هر كه را خواهد روزی وسيع دهد و هر كه را
خواهد تنگ روزی كند
او لم يعلموا ان الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر
٧. آيا نمی دانند كه خداوند از باطن آنها و سخنان سری شان آگاه است الم يعلموا ان الله يعلم سرّهم و نجواهم ٩ / ٧٨ – ٢ / ٧٥
٨. و خدا دانای غيب ها و اسرار پنهان است و ان الله علّام الغيوب ٩ /٧٨
٩. آيا نمی دانند هر كس با خداوند و رسول او به عداوت برخيزد آتش
دوزخ كيفر دائمی اوست
الم يعلموا انه من يحادد الله و رسوله فان له نار جهنم خالدا فيها
ذلك خزی عظيم ٩ /٦٣

انسان

سم‌الله الرحمن الرحيم

تأملی بر واژه های پيرامون انسان
به همت : سركار خانم گوهری
انسان بعنوان اشرف مخلوقات و برترين موجودات امانتدار خالق يكتا و جانشين او در نظام هستی است ، شناخت زوايای وجودی انسان برای ما جهت خودشناسی ، خودآگاهی و شناخت راههای صحيح شكوفائی استعدادهای خود امری لازم وضروری است ، و برای اين منظور تامل و تدبر در آيات الهی و كلام وحی و گفتار معصومين عليهم السلام بهترين مجرا ومحل انديشه و مركز تحقق اين علم است .در اين تحقيق آياتی كه مستقيما واژه انسان در آن مطرح بوده انتخاب شده و با توجه به كتاب های لغت – كتاب التحقيق و مفردات راغب – و تفسير الميزان ببخشی از مطالبی كه زمينه ساز تفكر و تامل در اين آيات شريف است گردآوری شده است ، اين شيوه تحقيق كه نگرشی واژه ای به موضوعی در باب مسائل انسانی است می تواند جوابگوی بسياری از سوالات ما از باشد.

شرح واژه های قرآنی مربوط به انسان :
انسان :واژه انسان از اُنس گرفته شده و به انس ورزی او اشاره دارد.و در روايات از انسان اينگونه ياد شده است :
عبدالله بن سنان می گويد از حضرت صادق (عليه السلام) سوال كردم ملائكه برترند يا بنی آدم ، حضرت از قول امام علی بن ابی طالب (عليه السلام)نقل فرمودند: خداوند عزوجل ملائكه را با عقل بدون شهوت و غريزه آفريد و بنی ادم را از عقل و شهوت – خواهش های نفسانی – تركيب نمود بنابراين چنانچه عقل او بر خواهش هايش غلبه كرد از ملائكه برتر است و اگر خواهش های او بر عقلش غلبه نمود از حيوانات پست تر می باشد.
والعاديات ضبحا … ان الانسان لربه لكنود
كنود: به معنای نبودن توجه و اشتياق به چيزی و اعتنا نكردن و اهتمام نداشتن به آن است .و از آثار آن ناسپاسی و فراموشی نعمت ها و پستی است.
در اين آيه خداوند عزوجل به نفس های سالك الی اللهی كه با تمام قوا در راه او كوشش می كنند قسم ياد كرده و سپس می فرمايد : ” و لكن انسان متوجه نيست و برای ديدار پروردگارش مشتاق نمی باشد و بر اين امر اهتمامی ندارد “.زيرا انسان در اين دنيا با بدن و قوای جسمانيش زندگی می كند و زندگی دنيا و زينت و زخارف و تمايلات آن بر او احاطه دارد و آنچه بر او آشكار و مسلط است جريان مادی است . و اما مراحل روحانی و سلوك الی الله و اشتياق به عالم آخرت ، باطن دنيا و ماوراء ماده بوده و هر چند با نفس او ارتباط دارد و در انسان استعداد اين سلوك قرار داده شده ولی برای پيمودن آن احتياج به توجه و اهتمام و شوق دارد.از اينرو علی (عليه السلام) می فرمايند : اِنَّ اولياءَالله هُمُ الذّين نَظَروا الی باطِنِ الدُّنيا اِذا نَظَرَ النّاسُ اِلی ظاهِرِها وَ اشْتَغَلُوا بِاجِلِها اِذا اشْتَغَلَ النّاسُ بِعاجِلِها يعنی اوليا خدا كسانی هستند كه به باطن دنيا نگاه می كنند آن هنگامی كه مردم به ظاهر آن می نگرند ، و به كارهائی كه نتيجه قطعی آن بعدا – روز قيامت – آشكار می شود سرگرمند همان هنگامی كه مردم برای رسيدن به اهداف دنيوی مشغولند .
بنابراين كنود لرب : حالتی است كه انسان توجه و اهتمام به سوی پروردگار و سلوك به او را ندارد.
انه لحب الخير لشديد
خير : انتخاب و برگزيدن چيزی و ترجيح دادن آن بر چيزهای ديگر است بنابراين دارای دو ويژگی است:
يكی اختيار وديگری انتخاب و در همه صيغ بكار برده شده اين كلمه در قرآن اين دو لحاظ شده است .
بنابراين كلمه خير در مقابل شر چيزی است كه از بين چيزهای ديگر اختيار و انتخاب شده و نسبت به آنها برتر و راجحتر می باشد.ودارای مراتب و درجاتی است .
هلوع : هلع به معنی تمايل به تنعم و لذت جوئی است و جزع ، تندی ، شتاب ، حرص ، كم صبری ، حزن ، بيقراری و ترس از آثار آن است .بنابر اين هلوع بواسطه اين تمايل ، دچار حرص كم صبری و ولع می شود و در هنگام نااميدی از تنعم،به جزع ، غم و بيقراری مبتلا می گردد.
اما اينكه در قرآن آمده انسان بر هلع آفريده شده به اين معناست كه در او استعداد تمايل به تنعمات و خوشی های روحانی حقيقی قرار داده شده است .
انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان ،انه كان ظلوما جهولا احزاب /٧٢
ظلم : به معنای ضايع كردن حق و ادا نكردن حق چيزی است .
جهل : اين واژه در مقابل علم است و نداشتن علم يا نسبت به معارف الهی يا علوم ظاهری يا نسبت تكاليف شخصی است و هر كدام يا در موضوعات كلی يا جزئی می باشد.
در آيه شريفه و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولايعنی انسان نسبت به خود ظالم و نسبت به موقعيت خود و به اينكه، استعداد حمل امانت و آرامش را دارد ، نادان است زيرا لازمه جهل اضطراب است .
” در تفسير الميزان راجع به آيه شريفه فوق آمده است :
امكان ظلم و جهل را در انسان لازمه سپردن امانت به او دانسته زيرا با توجه به آيه بعد و تعليل آن 🙁 ليعذب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات ، و يتوب الله علی المومنين و المومنات ، و كان الله غفورا رحيما ) اين امكان در انسان وجود اختيار و انتخاب را موجب شده و حركت او به سمت كمال يا بالعكس را منجر می شود.” ” همچنين به نظر می رسد با توجه به حقيقت هستی انسان هيچگاه نمی تواند حق او را ادا كند و او در هر سطحی متناسب با خود از ادای حق خداوند و سپاس نعمت هايش عاجز است .”
شهيد بزرگوار آوينی در وصف اشعار حضرت امام در باب ظلوم و جهول در كتاب فردايی ديگر اينچنين می گويد:
“تقابل عقل وعشق ” را نزد حضرت روح الله و در غزليات ايشان بايد در ذيل تعريفشان بر معنای “ظلوم و جهول ” دريافت در آيه مبارك كه آن را آيه امانت می خوانند : انا عرضنا الامانه علی السموات والارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماا جهولا ” فرموده اند :
آنكه بشكست همه قيد ظلوم است و جهول
آنكه از خويش و همه كون ومكان غافل بود
در بر دل شدگان علم حجاب است حجاب
از حجاب آنكه برون رفت به حق جاهل بود

حق، انسان را به جنون ستوده است : انه كان ظلوما جهولا . عاشق ،مجنون است ومجنون را با عقل ميانه ای نيست ،ظلوم است وجهول …واگر اين جنون عشق نبود ،با ما بگو كه انسان آن ا مانت ا زليرا بر كدام گرده می كشيد؟ كدام گرد است كه ثقل اين بار را صبر آورد ،جز ظلوم و جهول ؟
واين ((غفلت ممدوح)) ا ز خويش وكون و مكان همان بيخودی وبی خويشتنی است ملازم با مستی وترك عقل .
حضرت روح الله در جا يی فرموده اند :((اين ظلوم وجهول به قولی بالا ترين وصفی ا ست كه خداوند برای انسان كرده است . ظلوم، چرا كه همة بتها را شكسته است وجهول ، چرا كه به هيچ چيز توجه ندا رد و ا ز همه غا فل است .))
ايشان در مصباح ا لهدايه ، ((ظلوميت)) را مقام تچاوز از همة حدود وپای گذا شتن بر فرق همة تعينات و رسيدن به مقام لا مقا می معنا فرموده اند و ((جهوليت)) رات مقام فنای از فنا ،و همين ظلوميت وجهوليت است كه به انسان ليا قت ((حمل ا مانت ا زلي)) را كه ((ظل مطلق ولايت ))است بخشيده .
((امانت)) كه در نظر ايشان عبارت است ا ز ((ظل الله مطلق )) ،كه مطلق سايه ا ش نيز مطلق است و هر آنچه تعين دا شته باشد ا ز قبول آن ظل ابا و ا متناع خواهد داشت . لفظ ((جهول)) با صرفنظر ا ز مبا لغه ای كه در معنای آن وجود دا رد ، متضا د با ((عاقل)) است يعنی در اين مرتبه كه از آن سخن می رود ، انسان كامل عقل را نيز انكار می كند تا به ((مقام ولايت مطلق )) برسد و اين خود ،((تجا وز از حد عقل )) است و مصداق معنای ((ظلم)) .
عقل حد تعين حيات بشری است و از همين روی انسان را به واسطة عقل از ديگر جانوران تمايز می بخشد .اما حقيقت مطلق است و فراتر از همة تعينات اسمايی آنجا كه “لا اسم له و لا رسم له ” بی نشان است و اسم و رسمی ندارد و انسان برای وصول بدين مقام اطلاق بايد پای بر فرق همه تعينات بگذارد و حتی ترك مقامات كند و به لامقامی رسد و فنای از فنا . و لذا عقل نيز تعينی است كه بايد نفی شود . حضرت روح الله در باب ترك عقل سروده اند :
بر خم طرّه او چنگ زنم چنگ زنان كه جز اين حاصل ديوانه لايعقل نيست
و طرّه مثل از جلوات حق به اسماء جلالی است . ظلوميت و جهوليت انسانِ امانتدار از مضامين بديع اشعار حضرت روح الله است ….
در نظر اول در آيه مبارك امانت نيز اين تناقض ظاهری وجود دارد چراكه مجوز حمل امانت الهی را در انسان ، اتصاف ِ ذاتی او به ظلم و جهل گرفته است و به قول خواجه شيراز :
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند
ديوانگی انسان چگونه می تواند محمل امانت الهی قرار بگيرد؟
ظلوم وجهول بودن از يك جانب اشاره دارد به “قابليت ذاتي”انسان برای استفاضه عدل و علم خدا و از جانب ديگر بدين حقيقت كه آنچه انسان را استحقاق امانتتداری كه مقام ولايت مطلقه است ، بخشيده فقر ذاتی اوست در برابر غنای مطلق حق .
ظلوم و جهول صفات عدمی عادل علم هستند و لذا در مقام توصيف ذاتی انسان ، واجد اين اشاره ظريف كه حقيقت وجود انسان آيينه عدمی وجود مطلق حق است انسان خليفه الله است و وجودی غير حق ندارد و لذا در مقام ذات و فارغ از قيد حدود ، وجودش عين ربط و تتعلق است به وجود حق ، آيينه ای عدمی است و مطلق قابليت . “ظلوم و جهول ” آيينه های عدمی صفات عادل و عالم هستند و مراد از توصيف ذاتی انسان بدين صفات در آيه امانت نيز اشاره به همين “قابليتي” است كه وجود انسان را در قبول ولايت مطلق بر آسمانها و زمين و كوهها برتری می بخشد.انسان در حقيقت ذات خويش ماهيتی مستقل ندارد و چيزی جز اين “قابليت محض برای تجلی بخشيدن به اسماء عدل و علم ” نيست . اين فقر و عدم ذاتی نيز از مضامين بديعی است كه در غزليات حضرت روح الله وجود دارد…
یا ايها الانسان انك كادح الی ربك كدحا فملاقيه
كدح : به معنای كوشش همراه با سختی و استمرار است
هنگامی كدح اليه گويند كه فرد در راه رسيدن به چيزی با كوشش خود را به سختی بيندازد. بنابراين ملامت كردن ، كسب ، حرص ، جديت و عمل از لوازم آنست .
يا ايها الانسان انك كادح الی ربك كدحا فملاقيه
حركت به سوی خداوند سير طبيعی و قهری دارد خواه فرد مؤمن يا كافر ، متوجه يا غافل باشد زيرا انسان ناگزير بايد از اين عالم مادی و از بدن وجسد و از اعضاء وجوارح خود خارج شود و سپس روح او در لباس برزخی لطيف تا روز قيامت می ماند تا حقيقت امر و جايگاه و موقعيت خود را مشاهده و حجاب های مادی و جسمی از او مرتفع گردد بنابر اين در آن روز انسان اعمال و احوال و سرمايه خود و آنچه به نفع يا ضررش هست را می بيند و به ديدار پروردگار خود نائل می شود ، هر كسی به اقتضای تعالی نفسش و به حسب حال ، كردار و صفات نفسانی به لطف يا قهر مورد تجلی خداوند بوسيله اسماءش قرار می گيرد. پس در آنهنگام انسان ها به سه گروه تقسيم می شوند : سابقين ، اصحاب يمين ، اصحاب شمال
و تعبير آيه از نظر ادبی به اين مطلب اشاره دارد كه ديدار پروردگار از صفاتی است كه انسان بواسطه انسان بودنش به آن وصف می شود و از لوازم انسان بودن است.و استفاده از تعبيربوسيله مصدر و صفت در كدح به اين نكته اشاره دارد كه :
سختی و كوشش در مسير ديدار پروردگار از منزلت و شأن انسان است .اما(استفاده از اين منزلت ) به حسب افراد متفاوت است .
اِنَّ الانسانَ لَظِلُومٌ كَفّار
كفر : رد كردن و اعتنا نكردن به چيزی است و از آثار آن دوری جستن ، از بين بردن و پوشاندن است .و از موارد و مصاديق آن اعتنا نكردن به نعمت ها و احسان ،و رد كردن و اعتنا نداشتن به حق در هر مرتبه ای است
وكان الانسانُ عَجولا
عجول : اين كلمه در مقابل “بطؤ” است و به معنای سرعت گرفتن و پيشی گرفتن در كاری بدون صبر برای رسيدن زمان انجام آن است .خواه آن كار پسنديده يا ناخوشايند باشد ويا نيت فرد خير يا شر باشد . و اين صفت بر خلاف آرامش و صبر و سكون بوده و منشأ آن ضعف نفس و كمی استعداد و دل تنگی و محدوديت است
و اين صفت و لو در كارهای خوب صفت مذمومی است اما در مورد آياتی كه راجع به انسان است . چنانچه گفته شد عجله نتيجه ضعف و محدوديت است و انسان نيز ضعيف و محدود آفريده شده است .بنابراين يكی از اصول خلقت او از جهت صفات و اخلاق نفسانی همين صفت است بنابر اين عجول بودن برای او امری طبيعی است .
و كان الانسان قتورا
قتور : به معنای كم گذاشتن از نفقه و در مقابل اسراف و به معنای بخل است و اصل واژه آن از قُتار وقَتر به معنای دودی است كه از سوختن چوب و مانند آن حاصل می شود بنابراين سوزاننده چوب و …دود را تنها عايد خود می كند .و در آيه فوق بر بخلی كه در انسان بصورت طبيعی وجود دارد اشاره دارد..
و هو خصيم مبين
خصيم : اصل مخاصمه و دشمنی
خلق الانسان ضعيفا
ضعيف :در مقابل قوت و به معنای ناتوانی است
هشدارهای قرآن به انسان
١ -كَلا اَنَّ الانْسانَ لَيَطْغی اَنْ رَءاهُ اسْتَغْنی
طغيان بواسطه احساس بی نيازی
٢ – اِنَّ الانْسانَ لفی خسر :
انسان در معرض خسران و زيانكاری
٣ – ان الانسان علی نفسه بصيره و لو القی معاذيره :
توجيه برای انجام كارهای نادرست با وجود آگاهی
٤ – يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم :
غرور بواسطه لطف و كرم خداوند
٥ – روی برگردان از خدا بواسطه مشكلات
* اذا انعمنا علی الانسان أعرض و نأی بجانبه :
* و اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا :
* و لئن اذقنا الانسان منا رحمه ثم نزعناها منه انه ليؤس :

علت خلقت انسان
1 – معرفت – طاعت – عبادت
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ والْاِنْسَ الا لِيَعْبُدون ذاريات ٥٦
حضرت علی عليه السلام فرمودند : به تقوای الهی امر شده ايد و برای احسان كردن و طاعت نمودن خلق شده ايد .
حضرت امام حسن عليه السلام فرمود : ای مردم : خداوند عزوجل ياد كرده كه بندگان را نيافريده مگر بخاطر اينكه به او شناخت پيدا كنند بنابراين هرگاه او را بشناسند عبادتش می كنند و زمانيكه به عبادت او پرداختند از عبادت غير او بی نياز شوند .
مردی پرسيد ای فرزند رسول خدا (صلوات الله عليه و اله ) خود و مادرم فدايت شويم معرفت خدا چيست ؟ حضرت فرمود معرفت خدا به شناخت اهل هر زمانی به امامی است كه بايد از او اطاعت كنند .
٢ – خليفة اللهی
وَ اِذْ قال رَبُّك لِلْملائكَةِ اِنّی جاعِلٌ فی الْارْضِ خليفةً بقره ٣٠
٣ – اظهار حكمت ، قدرت و رحمت و…
وَلايَزالون مُخْتَلِفين الا مَنْ رَحِمَ رَبّی وَ لِذلكَ خَلَقَهُم هود ١١٨ و ١١٩
حضرت علی عليه السلام راجع به آيه فوق فرمودند :
ايشان را آفريد تا به كارهائی مبادرت نمايند كه موجبات رحمت خدا را فراهم آورند و بدين وسيله خداوند آنها را مورد رحمت قرار دهد.
امام صادق عليه السلام فرمود : خداوند تبارك و تعالی آفرينش را بيهوده نيافريده و آنرا به خود وانگذاشته است بلكه آنرا بخاطر اظهار قدرت خويش و فراهم آوردن زمينه های طاعتش آفريده تا بدين سبب آنان مستتوجب رضوان او گردند ، و آنان را نيافريده تا از جانبشان سودی عايد او شده و يا ضرری از او دفع گردد بلكه بخاطر منفعت آنان و رسيدن به نعمت های جاودان و هميشگی آفريده است .

چگونگی آفرينش انسان
هُوَ الذی خَلَقَكُم مِنْ ترابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِن عَلَقَةٍ ثُم يُخْرِجَكُم طِفْلا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا اَشُدَّكُم مومن ٦٧
انا خَلَقْنا الاِنْسان َ مِن نُطْفةً اَمْشاجٍ نَبْتَليه فَجَعَلْناه سَميعا بصيرا انّا هَدَيناه السبيل اِمّا شاكِرا او كَفورا دهر ٢
ما انسان را از نطفه ای آفريديم كه در آن محفوظ های زيادی – استعدادهای فراوان ، يا به تعبير امروزی ژنهای زيادی – است تا به مرحله ای رسيده كه ما او را مورد آزمايش قرار می دهيم – او لايق تكليف ، آزادی و اختيار است و بهمين دليل در معرض آزمايش و امتحان قرار می گيرد – بنابر اين او را شنوا وبينا قرار داديم – راه را به او نمايانديم تا – مسير شكرگزاری يا ناسپاسی را خود برگزيند .

لَقَدْ خَلَقْنا الاِنْسانَ فی اَحْسَنِ التَقويم ثُمَّ رَدَدْناه الی اَسْفَلِ السافِلين الا الذينَ امنوا و عَمِلواالصالِحاتِ فَلَهُم اَجْرُهُم غَيرُ مَمْنون تين ٦ -٤
لقد خلقنا الانسان فی احسن تقويم
لقد خلقنا الانسان فی كبد

انتظار

بسم‌الله الرحمن الرحيم

انتظار,ظهور , فرج, مصلح , این الفاظ دیگر چه می گویند در این بحبوحه وانفسا !
اصلا چرا باید منتظر بود ؟
حالا کمی فکر کن ؛ نه به خودت به خلوت های نادرت , آنگاه که پس از مدت ها دوباره به خودت بر می گردی و خسته خسته چک می کنی کجای راهی و یا از خود می پرسی برای چه به دنیا آمدم و کجا می روم ؟ آنگاه که در ژرفای ضمیرت احساس درد و غربت می کنی , احساس میکنی که تو اینجا نیستی , حس می کنی که تو را بسته اند تا پرواز نکنی حس می کنیم زنجیرها تو را از درون و بیرون در بر گرفته اند ؛
آنگاه که برای لحظاتی با تمام وجود پروردگارت را حس میکنی ؛ آنگاه که سوسو های هدف مقدست تنها برای لحظاتی جان می گیرند و یا به احساس رهایی می رسی و تا می آیی نفسی تازه کنی ناگهان هاله های سیاه و مردابهای ابهام و تلاطم روزمرگی و غفلت ها از هر سو حمله ور می شوند و خدایت را از تو می گیرند و هدف مقدست را در خود فرو می برند و هویتت را می بلعند و تو در ژرفای ضمیر سوگمندانه دور شدنش را به نظاره می نشینی آنگاه که از خود بیگانگی های تو را از هر طرف احاطه می کنند , آنگاه که حس می کنی دوباره تو را از خودت و از خدای خودت جدا می کنند ؛ آنگاه که تو علی رغم میل باطنی در این تلاطم با پلیدی ها همراه می شوی , آنگاه که فریادهای خدا خواهی ات را درحنجره می خشکانند , آنگاه که گرمای نفس های ربانیت را در گلو منجمد می کنند و آن لحظات تلخی که تو را در مقابل هویت واقعی ات واحساسات فطریت به قیام وا می دارند !! آنگاه که ظلمت های درون و برون هم پیمان می شوند و تا ضربان خدا خواهی ات را به سکونی سیاه تبدیل کنند !!
از تو می پرسم :
آیا به عنوان راه نما شک داری ؟
مگر نه این است که خدایت صراحتا به تو این نوید را داده که لحظه ای از توجه به خلق غافل نبوده و بخواهیم بود ؟
مگر نه این است که است که آنکه به تو وجود بخشیده مهربان است و به سبب مهربانی هدایت گر توست ؟ مگر نه این است که به سبب مهربانی هدایت گر توست و به سبب هدایت گری برای هر نیازت , پاسخی قرار داده ؟ براستی فکر کن ! پس پاسخ نیاز تو کجاست ؟ و در کدامین خطه این عالم خاکی ! آرامش حقیقی کجاست ؟ حامی تو در راه کمال کیست ؟
آیا باور نداری که منجی نیاز تووست برای رسیدن به او ! برای نزدیک شدن به درگاهش ؟
آگاه باش که که این همان ظلمات غفلت است غفلتی تدارک دیده شده که باورت را از تو می گیرد و آن را در پس دیوارهای وهم و تردید له کنند ؟
پس تلاش کن !
آری باور این نیاز را با تمام نیرو حفظ کن ” نیاز به منجی ” هان گوش دل باز کن : می شنوی ؟ نوید یاری را می گویم آخر می گویند کسی می آید که ظلمت ها را می درد . می آید و مقدسات را غبار روبی می کند می آید و با نگاه مهربانش قدم های لرزانت را استوار می سازد .
می آید و وجودش ابهام را می زداید . می گویند گرمای دستانش قلب های منجمد را دوباره به تپش وا می دارد . , و دلهای خسته را تسلی می بخشد میگویند می آید و انسانیت به برکت وجودش قد علم می کند . آری او می آید تا خودمان بر میگردیم ! او می آید تا خودمان شویم ! او می آید تا به خدایمان نزدیک شویم می آید تا ارتباطمان با هستی بخشمان به چند لحظه شیرین اما کوتاه خلاصه نشود .او می آید و زنجیرها را پاره می کند .
او می آید تا پایان بخشد دورانی را که حاضر شدن مرمان در محضر خدایشان تنها یا از برای بخشش .

بهشت و جنت

بسم‌الله الرحمن الرحيم

اگر مي‌بيني كه امروز سفره‌هاي نور بر تو گشوده مي‌شود بدان كه توجه هزاران لاله سرخ اين سفره را بر تو گشوده است.
دعاي شهيد چه‌ها كه نمي‌كند و گمان نبر كه مقصودم از شهيد فقط آن كسي است كه در خون جانش غسل كرده است. حقيقت شهادت ورود به عالم شهود است اين كه در اعماق هر پديده‌اي هو را شهود كني و ساكن سرزمين شهود باشي يعني شهيد گردي و شهود را مشاهده كني.
حقيقت خواهد درخشيد از افق مبين آنجا كه نور آشكار آشكار مي‌تابد طلوعش به تمامي رخ مي‌نماياند، هستي روشني وجود او را به جان و تن تاريك و ظلماني خويش مي‌گيرد و او نيز نور مي‌شود، روشن مي‌گردد. ظلمت‌ها مي‌روند، سنت‌هاي دروغين و غبارآلودة اوهام و خيالات رنگ مي‌بازد.
عالم طبيعت و روح به نور او، به كلام و ابراز و فعل و سنت او احياء مي‌شود. اومحيي‌الدين!‌ زنده كننده دين, آشكاركننده حقيقت دين.و دين يعني همه زواياي توحيد و معاد و نبوت را به مجراي ولايت كشاندن.
خداوند بر آسمانها و زمين و بر همه خلق خود ولايت دارد و اين ولايت را ضامن و نگهدارنده ايست كه از نوع بشر است.
پس وعده حق، محقق مي‌شود آن طلوع هميشگي خود را نمايان مي‌كند، چشمها به او دوخته مي‌شود. همه از نوري صحبت مي‌كنند كه هر ديده‌اي در افق ديد او ذوب مي‌شود، بصيرت مي‌يابد به كمال مي‌رسد پخته مي‌گردد و از خامي تفكرات خارج مي‌شود.
ديگر نه شمس نه نجم، نه صلابت كوهها، وجودهاي تشنه خلايق را سيراب مي‌كند.
مگر مي‌شود نوري بالاتر از شمس متجلي شود و آنگاه شمس بازهم اظهار فروغ و عظمت نمايد.
مگر مي‌شود او بيايد و نجمها و مسيريابهاي طريق قرب باز هم قد علم كنند و اظهار بودن نمايند.
مگر صلابت و عظمت كوهها در مقابل او وجودي دارد كه ابرازش نمايد.
عرش با آن حقيقت روحاني‌اش، در او مي‌نگرد، با اومي‌نگرد و او يعني وسيله فيض از بارگاه قدس به تمامي خاك‌نشينان و فرش‌نشينان.
غايب از نظر ولي حاضر و ناظر. مي‌بيند، مي‌شوند، مي‌گويد پاسخ مي‌دهد، عطش مي‌دهد، سيراب مي‌كند. و نوازش و عنايت پدرانه‌اش را از تو دريغ نمي‌نمايد.
او! پدر همه هستي. قرارگاه دل. ريسمان محكمي كه قرآن در وجودش تلاوت و قرائت مي‌شود تا با ياد و ذكرش قرآن بخوانيم. او قرآن نه! حقيقت و باطن قرآن، مجراي عظيم فيض الهي، مطلوب دلها و روحهاي تشنه.
عطشي كه تو را مشتاق‌تر مي‌كند. در عين حال با عنايتش سيراب مي‌نمايد.
ببين آسمان با ستونهاي نامرئي‌اش به عشق او برپا مانده است. كوهها با صلابتشان به ولايت او استحكام گرفته‌اند دريا مواج مي‌شود، سكون مي‌گيرد، آرام مي‌شود آن هم به عشق به ولايتي كه به او دارد.
ستارگان به اميد اوست كه در آسمان شب ظهور مي‌يابند. ببين خورشيد را مي‌گويم؛ چگونه از افق سرمي‌زند، از شرق طلوع مي‌كند و در غروب به سكون مي‌رسد، نه به سكون نمي‌رسد بي‌قرار او مي‌شود لذا در جايي ديگر دوباره طلوع مي‌كند كه طلوع هميشگي او را به تو بياموزد تا به آنچه كه در وجود داري علم بيابي. علمت نفس ما احضرت.
از او چه بگويم فقط مي‌دانم كه او را بهتر از خودم مي‌شناسم.
نه!‌ گمان نبر آن شناختي كه گفتم شناخت اوست. او را چه كسي جز آفريننده او مي‌شناسد. او را مي‌شناسم از اين رو كه مي‌دانم چقدر مشتاق هدايت من است. تشنه‌تر از من به اطمينان و سكون نفسم. مي‌خواهد كه به نفس مطمئنه دست يابم و قواي وجودم را تباه نكنم. بازخواست شدن در پيش است چگونه من! وجودي كوچك و ضعيف پاسخگوي دفن كردن و پوشاندن نيروهاي بالقوه روح و جانم باشم.
از او چه بگويم‌ مي‌خواهي چه بشنوي؟ آن تأخير كرده‌اي كه شأن او تقدم است و جريان. ببين با اعمالت دست ولايتش را بسته‌اي و از او به تو اشعه‌هايي مي‌رسد كه باز هم با اعمالت آنها را در حجاب قرار مي‌دهي.
دستان ولايت علي در مهدي فاطمه بسته است. و تو و تو مسبب آني.
گفتي تقدم. پس چرا آن تقدم نمي‌آيد؟ گفتي چرا نمي‌آيد؟!‌حال بگو كه پاسخش در توست. به افق وجودت بنگر. او منتظر است تا از افق وجود تو نمايان شود.
مهدي منتظر است. به كجا مي‌روي بهشت به اهلش نزديك مي‌شود يعني ظهور نزديك مي‌گردد او بهشت است. نيست؟! پس اگر بهشت او نباشد … تو بهشت را در كجا مي‌جويي مكاني زيبا كه درختان آن را پوشانده، نهرها از زير درختانش جاري شده!؟
بهشت بي‌مهدي چه معنايي دارد؟ صبح اگر او را نبيند دق مي‌كند نفسش بند مي‌آيد سپيده نمي‌زند شب مي‌ماند. و ماندن شب همانا و ماندن من همان. جا ماندن از او، از وادي او چه دردي است كه همه گوشتهاي تنت را آب مي‌كند. صداي واعطشاي تمامي بندهاي وجودت را به سرزمين كربلاي نفست بلند مي‌كند. نفس مطمئنه‌اي كه با همه كدورتها و ناخالصيهاي تو، در اعماق وجودت يك كورسوئي از خود نشان مي‌دهد و مهدي فاطمه اين نور را از تو مي‌گيرد به آن پر و بال مي‌دهد رشدت مي‌دهد تا تو نيز شمس شوي و شمس بودن يعني پيرو مهدي شدن.
مهدي !او منتظر است تا تو نيز به سوي او حركت كني.
بنگر او سبب سكونت توست در زمين به يمنكم رزق‌الوري را شنيده‌اي؟ به يمن اوست كه نفس مي‌كشي، به يمن اوست كه قلبت مي‌تپد خون در بدنت جريان مي‌يابد. اعضا و جوارحت حركت مي‌كند.
يا مهدي!‌ عامل سكون و حقيقت، آرامش! نامت دل را مي‌برد، تشنگي بيداد مي‌كند. اي آب هستي كجايي؟ كي مي‌آيي؟ تا طلوعت را در وجودم به نظاره بنشينم؟ تا به كي انتظار؟ كجاست فرج؟ كجاست راه نجات. كجاست بقيةالله في ارضه.